تبليغاتX
توجیه تنهایی
سلام

قبل از هر چیز بر خودم لازم می دونم انتخاب دوست عزیز و هنرمندم مرتضی خدایگان به عنوان شاعر برگزیده بخش سپید آزاد کنگره شعر خلیج فارس رو بهش تبریک بگم.مرتضی در بخش کلاسیک جشنواره شعر زاگرس هم برگزیده ی این جشنواره بود که نشان از توانمندیش در هر دو عرصه ی شعر کلاسیک و سپیده.

خدایگان ها بی شک و فارغ از تعارف مایه ی فخر ادبیات کوهدشت هستند...از میرسلیم تا مصطفی و مرتضی و ...مصطفای عزیز مدتی است به تهران مهاجرت نموده که از همین جا با کوله باری از دلتنگی روی ماهش را می بوسم همچون روی ماه خداوند! امیدوارم که دیگر از من مکدر نباشد که شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند...

خبر اینکه مجموعه شعر استاد کرم دوستی به زبان لکی با نام پژاره به همت انتشارات سیفا به زودی راهی بازار کتاب خواهد شد. استفاده از مضامین اجتماعی ، بهره گیری از واژگان کهن و فاخر زبان لکی ، انسجام و استحکام در زبان و پرداخت از وی چهره ای محبوب و مردمی ساخته است. انسانی یکدست و فارغ از باد و مباد.

خانم شهناز خسروی روزنامه نگار و مترجم کوهدشتی نیز گزیده ای از اشعار مری اولیور شاعر موفق آمریکایی را ترجمه نموده که با عنوان خواب در جنگل توسط انتشارات شاپورخواست به نمایشگاه کتاب تهران خواهد رسید.ایشان از بانوان اندیشه ورز، دارای دغدغه و مایه ی فخر ما هستند.از همین جا برایشان آرزوی توفیق روزافزون می نمایم.

استاد برجسته ی موسیقی لرستان ایرج رحمانپور هم آلبومی جدید با نام هچایه (گفتگو) روانه ی بازار نمود که علاوه بر روایت همیشگی داغ و درد زاگرس نشینان از جهات متعدد به نظر من کار متفاوتی است. استفاده از اشعار شاعران کهن منطقه ی کوهدشت ترکه میر آزادبخت و نوشاد ابوالوفایی ، ساختار شکنی ساختارمند به خصوص در قطعات رارا ، شنیار و دارجنگه ، استفاده ی مضاعف از ساز سرنا و ...

اما شهر من کوهدشت عزیز دردها و رنج های فراوان دارد. از اقتصاد فلج گرفته تا سوء مدیریت های بی شمار و فقدان بافت شهری درست و درمان و امکانات رفاهی ، فرهنگی و هنری... اما بگذریم که : 

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن                  با مردم بی درد ندانی که چه دردی است

فقط این یک بیت از مرتضای خسته :

من درد دارم ، درد دارم ، درد دارم                 همشهریانی خسته و شبگرد دارم

متأسفانه امسال نشر چشمه در نمایشگاه کتاب حضور ندارد و این دردی است برای ادبیات ما...این نشر با مجموعه ی جهان تازه ی شعر توانسته بود نحله های مدرن و جذاب شعر امروز ما را به مخاطب معرفی کند و به استناد فروش بالای کتاب های شعر استقبال بی نظیری از این مجموعه شده بود.اما چه باید کرد؟

وزارت ارشاد است و موج تصمیم های آنی و بدون عقبه...باید از این حضرات پرسید چرا اجازه ی انتشار این همه کتاب را به یک نشر می دهید و پس از چندی رعد آسا دست جامعه را از محصولات و انتشارات آن کوتاه می کنید؟ آیا این توهین به شعور ملت ایران نیست که از کتاب های این نشر استقبال بی نظیر کرده بودند؟!

امسال برای دومین سال متوالی بن کتاب بین هنرمندان توزیع نشد حداقل در شهر ما...به نظر می رسد چاره ای نیست جز اینکه آن سکه های خیالی را که با خون دل از جشنواره های ادبی به دست آورده ایم ، صرف نظر از کاهش یا افزایش قیمت طلا در آینده که اصلا مشخص نیست همان اندازه که زنده یا مرده بودن من تا تایپ تمام این پست ، فروخته و به نمایشگاه کتاب برویم!

دوستان غزل سرای به اصطلاح پسامدرن توجه داشته باشند که همگی مثل هم شعر می گویند و تشخیص مثلا الف از ب با نگاه صرف به شعرهایشان بسیار دشوار است و این اصلا برای یک شاعر خوب نیست چرا که به تعبیر دکتر براهنی اکنون زمان آندیگری هاست و هر شاعر باید به زبان و معیار و متر خود دست یابد...حتی با نگاه به وبلاگ های این دوستان می بینیم که شیوه ی پست نویسی شان هم بسیار به هم شبیه است!

از هر دری سخن گفتم و اما شعری ، دردی :

 

سرم را به هر سنگ که می کوبند

خرده شیشه های آن بیشتر می شوند

چرا که از آن همه راه بی مقصد

کوره راهی را پسندیدم

که به چشم های تو می رسید

به آن دو بیشه ی بی ریشه

باور کن این حال را

به دیدن بوته های پرخار تمشک

ترجیح می دهم

 به چیدن میوه های باران

از درخت پهناور آسمان.

+ نوشته شده توسط دوست محمدي در و ساعت 11:25 قبل از ظهر |
با امید موفقیت و سلامت جسم و جان همه ی هموطنان و دوستان گران مایه ام در سال ۹۱ هجری شمسی بعد از مدت ها غزلی گفته ام که تقدیمتان می نمایم تا تقدیمش کنید به هر آنکه دوستش دارید:

 

بانوی من بانوی آب و آفتابم                          سخت است حتی یک نفس بی تو بخوابم

وقتی نشسته در نگاهت  رودی از خون              باید که می کردند دکترها جوابم

از آن زمان ، از آن عبور بی توجه                   مثل اسیری زخم خورده در عذابم

بگذار روشن تر بگویم مثل یک حوض               باید بتابی تا نمیرم ماهتابم

همچون بنایی بی اساس و بی زمینه                   هرچند در ظاهر خوشم بی تو خرابم

از این غزل تا شب نشینی با نگاهت                    دنیا بیابان است و دائم در سرابم

 

+ نوشته شده توسط دوست محمدي در و ساعت 10:17 قبل از ظهر |

چند روزي است خورشيد

از سمت هميشگي اش طلوع نمي كند

پيش ترها اگر از آن خيابان گذشته بودم

نه رنگ زندگي ام مي رفت

نه بوته هاي حياط مي مردند

نه آب چشم هايم

قنديل ناكسان مي شد

چه استواي قشنگي؟

بي آنكه كسي بداند

تمام عمر را

روبروي خورشيد بايستي

تو به او نگاه كني

او به تو فكر كند

اما نه!

فكر كردن به سردي اش مي كشاند

بايد زبان باز كنم

و بگويم فقط بتابد

همين براي من كافيست .

+ نوشته شده توسط دوست محمدي در و ساعت 10:7 قبل از ظهر |

گفت من جویای انسان گشته ام

می نیابم هیچ و حیران گشته ام ...

+ نوشته شده توسط دوست محمدي در و ساعت 7:42 قبل از ظهر |
بخواب

مهتاب بی خیال ماه

بخواب

در بستری

که لانه ی پلنگ های مغرور است ...

+ نوشته شده توسط دوست محمدي در و ساعت 1:39 بعد از ظهر |